سراي انديشه
جلاي اين دلها ذكر خدا و تلاوت قرآن است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
كل بازديدهاي وبلاگ
12670
بازديدهاي امروز وبلاگ
16
بازديدهاي ديروز وبلاگ
50
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الكترونيــك]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
سراي انديشه
سيد محمد حسن مخبر[61]
لذت تخصيص تو وقت خطاب/ آن كند كه نايد از صد خم شراب/ چون كه مستم كرده اي حدّم مزن/ شرع مستان را نبيند حد زدن/ چون شوم هوشيار آن گاهم بزن/ كه نخواهم گشت خود هشيار من
لوگوي وبلاگ
سراي انديشه
فهرست موضوعي يادداشت ها
بايگاني
آنچه گذشت ... [58]
پيوندهاي روزانه

نظريه آيت الله صانعي در مورد اجراي حدود در عصر غيبت [7]
توضيحات حاجي انديشه [6]
فيلم توضيح آيت‌الله‌ بهجت درباره قمه‌‌زني [44]
وبلاگ گروهي گفتمان ديني [48]
از نقد تا تخريب ( قسمت سوم و آخر ) [52]
از نقد تا تخريب (قسمت دوم ) [49]
از نقد تا تخريب ( قسمت اول ) [45]
مجله الكترونيكي چارقد [50]
صهباي شهود [170]
بمب گوگلي روز زن [96]
[آرشيو(10)]

اوقات شرعي
لينک دوستان
به برادرم مسيح

لبـــــگزه
جور وا جور
شيعه مذهب برتر Shia is super relegion
خلوت تنهايي
پرواز
بدون شرح
ترنم بهاري
دست خط ...
.::..:: مركز بهترين ها ::..::.
بر دلم بود ...
... حبل المتين ...
-:-راهي به سوي كمال-:-
مزار بي نشان
بهترين آرزو هايم تقديم تو باد.
روانشناسي آيناز
پوست كلف
تكنولوژي كامپيوتر
مكتب وحي
نشانه های آخر زمان
شفاعت
آغاز راه
صداي نسل نو
كانون مطالعاتي جهاد دانشگاهي واحد الزهراء(س)
دم مسيحايي
كالبد شكافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
حزب اللهي مدرنيته
عاشقانه
دختر و پسر
طالب يار
شب و تنهايي عشق
.:: رمز موفقيت ::.
حرفاي خودموني من
توهمات قرن 21
گل دختر
عدل الهي Divine Justice
ساغر هستي
صميمانه ...
وبلاگ شخصي محمد جواد ايزدپناه
پياده تا عرش
. : آدم و حوا : .
فقط خدا رو عشقه
زورخانه بابا علي
اميدزهرا
با من حرف بزن
راز و نياز با خدا
مستانه
عصمت infallibility
حقيقت بهائيت
شب نوشت
دلنوشته هاي يك دختر طلبه
نقد مَلَس
حافظ غم دل با كه بگويم ...
حديث عشق
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
در همه حال بگو سپاس
وب نوشت
سرزمين ...
بهانه ( حجت الاسلام عزيزي )
عشق الهي
من دل
در هوايت بيقرار م روز و شب
من او
دل آرام
روز وب
ندار
حرم دل
و پيامي در راه
راوي
لذت حضور
احمد زاده
حاج آقا مسئلة
حديث عشق ( فرمايشاتي از مرحوم حاج اسماعيل دولابي )
چارقد
ساغر مينايي ( وبلاگي متفاوت از خودم )
نقطه
صراط ( آقاي حسن شمس )
دفاع مقدس جهاني
و خدایی که در این نزدیکیست
هيئت رهروان شهدا
تجارت الكترونيك
صهباي انديشه ( نوشته هاي علمي تر و مفصل ترم )
ازدواج
ديداري با اهل قلم
در سايه ي محبت
حسني وبلاگ
موجيم كه آسود گي ما عدم ماست...
دل آرام
وبلاگ گروهي مطلع الفجر
منطقه‏ ممنوعه
وبلاگ گروهي گراش آنلاين
مـــر گ بــــر ا ســــر ا ئــــيــــل
هشتي ( داداش متين )
زيباترين شكيب
وبلاگ تخصصي حقوق
مولاي غريب
دوستانه

لوگوي دوستان




































جستجوي وبلاگ
 :جستجو

با سرعتي بي نظير و باور نكردني و اعجاب انگيز متن يادداشتهارا كاوايش كنيد!

موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد حسن مخبر  

عنوان متن + اين پيام را تكثير نكنيد دوشنبه 23 ارديبهشت 1387  ساعت 10:49 عصر

چند روزي است که پيامي شک برانگيز توسط ابزار مختلف اطلاع رساني از  SMS گرفته تا پيامهاي آفلاين و ... به دستم مي رسد . خبري که مختصر محتواي آن چنين است :


دانمارکي ها اعلام کرده اند که شنبه آينده (؟!!!) قصد دارند قرآن را در بزرگترين ميدان شهر و در معرض رسانه ها به آتش بکشند . مسلمانها همه دعا کنند تا در آن هنگام غضب الهي بر آنان فرود آيد و آنان را به سزاي عملشان برساند . در اين پيام از گيرندگان خواسته شده بود تا پيام مزبور را به ديگران هم ارسال کنند .


وقتي اين خبر توسط پيام گروهي يکي از دوستان برايم آمد در پاسخ او مطلبي را نوشتم که به طور خصوصي براي ايشان ارسال کردم امّا با تکرار فراوان اين پيام و فراگير تر شدن شايعه مزبور مصمّم شدم  آن پاسخ و تکمله آن را در معرض ديد عموم قرار دهم .


پيام من به آن دوست محترم ( البته با كمي ويرايش ) :


دوست خوبم سلام


پيامت را در خصوص احتمال اهانت مجدد دانمارکي ها به ساحت مقدس قرآن کريم خواندم.


فکر مي کنم آنان که مبداء انتشار اين خبر هستند در پي ملتهب کردن فضا و آمادگي دادن به جامعه اسلامي براي باور امکان اهانتهاي پياپي و آن هم با اطلاع قبلي به دنياي اسلام است . اين خبر سازان در پي آنند تا به ما مسلمانها بباورانند که دنياي شرک تا آنجا قدرتمند شده که از روزها قبل بدون هيچ نگراني به واکنش دنياي اسلام خبر عمل خبيثشان را منتشر مي کنند و هيچ کس هم هيچ کاري نمي تواند بکند .


به هر حال محتواي اين خبر از دو صورت خارج نخواهد بود يا خداي نکرده محقق مي شود که آن وقت خبر سازان کثيف به هر دو هدفشان رسيده اند (هم به مقدسات ما اهانت كرده اند و هم به مقصود خود از طرح اين خبر رسيده اند) و يا محقق نمي شود که در آن صورت به يکي از اهدافشان يعني ايجاد التهاب در ميان مسلمين ، القاء قدرت روز افزون کفاّر محارب و زدودن حساسيت دنياي اسلام در برابر اهانتهاي بالاتر (اگر ممکن باشد) خواهند رسيد .


غير از اين که دعوت عمومي به درخواست فرود غضب الهي در آنروز ، يعني اين که ما پذيرفته ايم که آنها چنين کاري خواهند کرد و ما هم جز اين که بنشينيم و دعا کنيم که خدا خودش کاري بکند کاري از دستمان بر نمي آيد .اين که دعا قوي ترين سلاح مؤمن است جاي گفتگو ندارد و در اين که ما وظيفه داريم در هر لحظه براي نابودي مکر دشمنان قرآن و اسلام دعا کنيم حرفي نيست ، اما اگر با اين همه دعا خداي نکرده اين اتفاق افتاد و غضبي هم چنان كه انتظار دعا كنندگان است بر آنها فرو نيامد ( همانند آنچه توقع برخي از مؤمنين در هنگام ورود نيروهاي آمريكايي به كربلا و نجف بود) ، با باور لطمه خورده اغلب آناني که به ترديد مي افتند و خدا را چنان مي يابند که با اين همه دعا از قرآن خودش هم حمايت نمي کند چه خواهيم کرد؟


مي بينيد با طرح اين خبر و استفاده از تحريک ارادت و علاقه مسلمين به قرآن کريم چه اهداف بزرگي را دنبال مي کنند . به نظرم بهتر است از گسترش اين خبر خود داري کنيم و دشمن را لا اقل در يکي از اهدافش ناکام بگذاريم .


از اين که نوشته ام طولاني شد معذرت مي خواهم و اميدوارم منظور برادرتان را به کمال دريافت کرده باشيد . به هر حال تصميم تصميم شما و اراده ، اراده شماست .من فقط به عنوان يک برادر وظيفه داشتم طرح مطلب کنم .


سربلندي قرآن و اعتلاي پرچم توحيد در بام عالم دعاي شب و روز ماست .


موفق باشيد .


------------------------------------------------------------------------


توجه داشته باشيد که در سالهاي اخير کشور دانمارک شاهد موج ضد ديني بزرگي است . موجي که نه اسلام مي شناسد و نه مسيحيت و نه هيچ دين آسماني ديگر . خبر اهانتهاي مکرر آنها به مسيح (ع) و مريم (س) از اخباري است که رصد کنندگان مسائل مرتبط از آن به خوبي با خبرند . هيچ بعيد نيست که اين موج موهن ، اهانتهاي ديگري را نيز به ساحت اديان از جمله اسلام روا دارد . نکته اي که هست ضرورت حفظ هوشياري دنياي اسلام بويژه پيروان قرآن و عترت طاهره (ع) در برابر  شيوه هاي مختلف اين دين ستيزي است .


آنان که با روانشناسي شايعه آشنا هستند مي دانند که چنين پيامهايي که از منشاء اطمينان بخشي برخوردار نيستند و در عين حال جوري تنظيم شده اند که با استفاده از شاخصه هاي روانشناختي جوامع ، بيشترين سرعت تکثير را داشته باشند غالباً پيامهايي هدفمند جهت تخريب امنيت رواني مخاطبين و پائين آوردن سطح حساسيت آنان به امور مورد هجوم است .


و آخرين نکته اين که خداوند متعال حال هيچ قومي را جز به دست خودشان تغيير نمي دهد (...إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم...)1 دعاي مسلمين و دنياي اسلام براي دفع مکر دشمنان اسلام وقتي مستجاب مي شود که آنان با اتحاد کلمه و بازگشت به اشتراکات فراون ميان آنها ، عزّت از دست رفته خويش را بازيابند . قرآن کريم دست اهل ايمان را مجراي نزول اراده عذاب الهي بر اهل کفر معرفي مي کند (قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ)2 و حفظ عزّت و هيبت آنان را به وحدت در اطاعت از خدا و پيامبر و دوري از نزاع و اختلاف ميان خودشان مي داند (وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين)3 . اگر به واقع خواستار پايان يافتن اين همه دشمني و اهانت کفار مهاجم  و معاند بر عليه اديان الهي هستيم - شيعه باشيم يا سنّي - بايد تلاش کنيم تا به جاي تعصب ورزي هاي بيهوده و ايجاد نزاع هاي بي فايده با عمل به دستورات قرآن و پيامبر اعظم الهي (ص) عزّت و انسجام از دست رفته دنياي اسلام را بازگردانيم تا در پرتو اعتلاي ايمان و اخوت اسلامي در قلوب آنان که به کلمات طيبه لااله الاالله و محمد رسول الله (ص) ايمان آورده اند موجب زمينه سازي ظهور آخرين منجي بشر ، حضرت مهدي موجود موعود (عج) و اعتلاي کلمة الله باشيم . اين همان وعده تخلف ناپذير الهي است که فرمود :


وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ 4


 


..............................................................


پ . ن . 1 = سوره مبارکه رعد ، آيه 11


پ . ن . 2 = سوره مبارکه توبه ، آيه 14


پ . ن . 3 = سوره مبارکه انفال ، آيه 46


پ . ن . 4= سوره مبارکه آل عمران ، آيه 139


  رد پای مهربانی  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد حسن مخبر  

عنوان متن + تقارن علم با عمل جمعه 20 ارديبهشت 1387  ساعت 1:46 عصر

برادر بزرگوار و پر دانشم جناب آقاي احمد علي يزدي که همواره به حقير لطف داشته و دارد در بخش نظرات آخرين نوشته ام با عنوان ( جور ديگر بايد ديد ) سؤالي ارزشمند و عميقي را مطرح فرمودند که پاسخ به آن موجب شد تا نوشته اي مستقل متولد شود . نوشته اي که اکنون از نظر خواهيد گذارند . از آنجا که اين پاسخ در برابر سؤال انديشمندانه آن برادر عزيز و محترم است لازم ديدم تا قبل از آن سؤال مزبور را درج کنم تا براي شما دوستان محترم فضاي شفاف تري را فراهم آورد .


قبلا از اين که مطلب کمي تا قسمتي فنّي ارائه شده از همه گان پوزش مي خواهم چرا که مقتضاي سؤال عميق و ارزشمند برادرم پاسخي بود که در خور شأن سؤال و پرسشگر باشد .


-----------------------------------------------------


نوشته ارزشمند جناب آقاي يزدي :


سلام عليكم حاج آقا مخبر عزيز و گرامي .


چه عرض كنم ؟!


فقط مي خواهم عرض كنم كه عمل با علم و بشرح ايضا معرفت هم نسبت تقارن دارد ، بقول امام علي عليه السلام : العلم مقرون بالعمل .


يعني اينكه آن قلب با معرفت يا انديشه ي دانايي كه فرموده ايد بي عمل نيست ، وگرنه مي شود بقول پيامبر اعظم صل الله عليه و اله وسلم : مثل درخت بي ثمر ، که بنده که نديده ام .


پس بقول شهيد مطهري عمل زاييده ي علم است .


البته عمل بدون علم داريم ، مثل همين عکسي که شما هم تکثيرش فرموده ايد !


يعني يک کاري مي کنيم از روي تقليد ، ويا مثلا همان وضعي که در آن بار آمده ايم ، هرچند بعد از انقلاب ديگر نمي شود اين حرف را قبول کرد که آشنايي با مثلا پوشش اسلامي نداريم ، مگر اينکه بگوييم مثل مغضوب عليهم در عين دريافت اين مطلب قبولش نداريم ، مثل همين عکس که نشان مي دهد اين بنده ي خدا اين را پوشش اسلامي مي داند و بهمين هم عمل مي کند و پوشش مورد نظر شما را قبول ندارد ، نه اينکه دارد و عمل به آن نمي کند ، خب البته بعد انقلاب ، خصوصا بعد مرحوم خميني کم کم اين وضع هم بعنوان پوشش يا حجاب جاي خود را باز کرده ، يعني شما به ايشان نمي توانيد بگوييد بي حجاب ، چراکه شايد مثلا سيماي جمهوري اسلامي ايران را که تحت امر مقام معظم رهبريست پيش مي کشند .


بگذريم ، خلاصه ي عرضم اينکه آيا شما علم را براي عمل کافي مي دانيد ؟ يا مثل مثلا جناب مصباح يزدي بشرطي علم عمل مي آورد ؟ ويا مثلا بقول آقاي سروش براي عمل به علم به چيزي ديگري که آن را دليل مادر مي گويد قايل هستيد ؟ ويا ... ؟


چراکه در فرمايش شما به نظر نمي رسد که علم عمل مي آورد ، يا معرفت قلبي که به صاحب عکس نسبت داده ايد .


---------------------------------------------------


پاسخ حقير :


بسم الله الرحمن الرحيم


دوست بزرگوارم جناب آقاي يزدي سلام


مقدمتان همواره برايم گرامي است .


در خصوص رابطه علم و عمل بر اين باورم که هر عملي از حيث انگيزه بر مبنايي از انديشه قرار دارد و چون انديشه سلامت يافت عمل صالح مي شود . اين که عمل بي علم داشته باشيم برايم پذيرفتني نيست بهتر آن است که بگوئيم (عمل بر طبق علم اجمالي) چرا که در تقليد يا عمل بر طبق تربيت محيطي ، انگيزه عمل (هر چه باشد) بر همان علم اجمالي و تصديق به خير و خوب بودن عمل نسبت به انديشه عامل ، استوار است وگرنه هيچ عملي بي تصديق به خير بودن (که تصديق از اقسام علم است) محقق نمي شود. بر اين اساس بايد از اين سخن گفت که آيا تصديق مذکور که در حوزه انديشه عامل شکل گرفته است ، به همان صورت در نفس الامر صادق است يا کاذب ؟ بسا که آنچه در نفس الامر کاذب است به زعم کسي صادق باشد و عامل بر طبق آن عمل کند و بر اين باور باشد که آنچه مي کند عين حق است (يحسبون انهم يحسنون صنعاً) .


نکته ديگر اين که بايد مرز ميان علم و صورت ذهني را به خوبي شناخت . آنان که علم را صورت حاصله از شيء نزد عقل مي دانند در پاسخ به اين سؤال که : اگر علم با صور حاصله نزد ذهن يکي است چرا کسي عالم به چيزي مي شود اما به آن عمل نمي کند ؟ پاسخ روشني ندارند .


اگر با نگاه اصالت وجود به موضوع بنگريم خواهيم يافت که اثر صورت ذهني (نه به عنوان ماهيت که به معناي هويت وجود ذهني) طرد عدم آن صورت در ذهن است و روشن است که بر مبناي اصالت وجود ، وجود ذهني اثر ذهني دارد و وجود عيني اثر عيني پس تا وجود ذهني از تجرد ذهني به تجرد عيني استکمال نيابد ، به علم -که وجود مجرد عيني است-  تبديل نمي شود و چون به مرتبه علم بار يافت ضرورتاً اثر خويش را در عين مي نماياند.


جريان بد حجابي ها يا بي حجابي هاي امروز از همين مقوله است . آنچه بعد از انقلاب اسلامي درباره حجاب مطرح شده متأسفانه در بهترين شکلش جز ارائه صورت ذهني نبوده است (گر چه در بسياري از موارد همين صورتهاي ذهني هم ناقص ارائه شده يا مي شود و گاه در مقام تطبيق با خارج دچار صدها تعارض کوچک و بزرگ نيز هست) و معلوم شد که صورت ذهني همواره با عمل مقرون نخواهد بود . همانطور که با استشهاد به کلام نوراني علوي (ع) فرموديد ، آنچه با عمل قرين است علم است نه صورت ذهني و علم وجود عيني است نه صورت ذهني .ديگر آن که حضور موانع ذهني و انديشه اي چون شبهه ها و عوايق انگيزه اي و بيروني چون تناقضات رفتاري برخي انسانها در ذهن فرد ، آفت حرکت صورت ذهني از وجود ذهني به وجود عيني (علم) است . بسا که کسي صورتهاي ذهني صحيحي را هم تلقي مي کند اما تعارض شبهات عيني و ذهني ديگر راه را بر استکمال او مي بنند و او را در وادي حيرت سرگردان مي سازد و چون براي هر استکمالي هم وجود مقتضي ضرور است و هم فقدان مانع و در فرض ما اگر چه مقتضي موجود باشد اما مانع مفقود نيست استکمال نيز رخ نمي دهد و چون استکمال حاصل نشد آن صورت از ذهن به عين و آن دريافت از گوش به آغوش نمي آيد .


پس نتيجه آنکه اگر صورتهاي ذهني به علم بدل شوند ضرورتاً مبدأ عمل خواهد شد .


نکته ديگر اين که سلامت نفس و فطرت جواناني از آن دست که عرض شد زمينه مساعدي است که بايد از آن براي ارائه صورتهاي ذهني صحيح بهره جست (که قطعاً بر اساس - الحق من ربک - هر باور يا کلمه حقي از او سبحانه و تعالي است) و در گام بعدي با برداشتن موانع فکري يا حلّ تعارضات عملي ، آن صورتهاي ذهني را به سوي استکمال به علم رهنمون شد . مقصود برادرتان اين بود که وجود صحنه هايي از آن دست و وجود عطش زايد الوصف جوانان به معنويت ، نشان دهنده وجود اين زمينه و استعداد در قلوب پاک و آفت نرسيده آنهاست و از اين به بعد اين ما هستيم که بايد با عمل به سيره نبوي در شيوه اخلاقي و سلوکي خويش راه را براي نزديکي اين نسل مظلوم به آناني که مي توانند صورتهاي ذهني صحيح القا کنند و آنها را تا بار يافتن به مقام علم بپروردند باز کنيم تا به ياري خدا شاهد جوانه زدن شکوفه هاي عمل صالح – آنچنان که شايسته است – بر درخت زندگي آنان باشيم .


از اين که موجب تولد اين گفتگوي علمي شديد از شما بي نهايت ممنونم و صد البته شما همواره مجرا و موجب خير بوده ايد . کلامم را با بياني نوراني از حضرت امير بيان ، امير مؤمنان علي (ع) خاتمه مي دهم تا مصداق کريمه (خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون) باشد .


... إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْه ...


نهج‏البلاغة  ، نامه 31 - من وصية له (ع) للحسن بن علي (ع)


  رد پای مهربانی  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد حسن مخبر  

عنوان متن + جور ديگر بايد ديد !!! يكشنبه 15 ارديبهشت 1387  ساعت 3:26 صبح

 

سيجعل لهم الرحمن وُدّاً

روزي که تصاوير ورود مقام معظم رهبري (دام ظله ) را به شيراز مي ديدم چشمم به اين تصوير افتاد . از اين سنخ صحنه ها فراوان ديده بودم و برايم تازگي نداشت . سالهايي که در دانشگاه علامه طباطبائي در خدمت دانشجويان بودم خيلي از دخترها و پسرهاي دانشجو را ديده بودم که چنين احوالاتي داشتند . ظاهرشان و لباس و سر و شکلشان جوري بود و فضاي دل و قلبشان جوري ديگر .


سالها پيش طلبه خيلي جواني بودم ، اون روزها متأسفانه نگاه بسته و محدودي که داشتم (يا برام ساخته بودند) موجب شده بود تا خيال کنم هر کس که ظاهرش دقيقا منطبق بر شريعت نيست لزوماً آدم بي دين يا بي قيدي است . خيال مي کردم خودم عين اسلامم و هر چيز که با فکر کوچکم جور در نيايد عين خطا و اشتباه . فکر مي کردم در کلّ اين تهران فقط آنهايي که مثل من فکر مي کنند و مثل من لباس مي پوشند و مثل من ... مسلمان و مؤمن اند و بقيه راه را گم کرده اند . اگر به من مي گفتيد که ميان همين آدمهايي که خيال مي کني با خدا قهرند کساني هستند که رابطه شان با خدا از رابطه پر از عُجب و غرور تو قشنگ تر است ! جواب ميشنيديد که : برو آقا ! اينها اگه خدا رو ميشناختن که وضعشان اينجوري نبود ؛ و هزار تا حرف مثل اين .


بعدها که کم کم چشمم باز تر شد و به برکت معارف الهي چيزهاي عميق تري از دين دستگيرم شد فهميدم که چقدر راه را اشتباه مي ديدم . فهميدم که گاهي پشت همين ظواهر غير شرعي چه قلبها و فطرتهايي پاکتر از قلب من هست که رواست اگر در برابر پاکي آنها دست تواضع روي سينه بگذارم . منظورم تطهير چنين عملي يا جايز دانستن داشتن ظاهري غير شرعي نيست ، بلکه مي خواهم بگويم نمي توان تنها به جرم داشتن ظاهري غير شرعي بندگان خدا را به داشتن قلوب آلوده متهم کرد .


يادم هست در دانشکده حقوق با خانمي که برو بچه هاي ارزشي دانشگاه به خاطر حجابش به او تذکر ويژه اي داده بودند صحبت مي کردم . آن خانم با گريه برايم از اوضاع آشفته تربيتي و مذهبي خانواده اش مي گفت ، در انتهاي سخنش در حالي که هنوز اشک مي ريخت پرسيد :حاج آقا شما رو به خدائي که مي پرستين اگر شما هم بيست سال توي خونه ما بزرگ شده بودين ، همين بودين که هستين ؟


و من فقط سرم راپائين انداخته بودم . راست مي گفت . از کجا که اگر من در آن شرايط و فضا رشد کرده بودم امروز مانند او يا بدتر از او نبودم . نميخواهم بگويم که انسانها مجبور و مقهور محيط شان هستند اما قطعا همه آدمها توانايي غلبه بر محيط را ندارند . آن روز به آن دوستان ارزشي گفتم : دوستان اگر پيامبر خدا هم قرار بود مثل ما رفتار کند احتمالا از مسلمين کسي جز عترت طاهره اش باقي نمي ماند .


بسياري از دختران و پسراني را که اين روزها مي شناسم حتي اگر ظاهري غير شرعي دارند يا برخي گناهان را هم مرتکب مي شوند ، امّا دلي صاف ، قلبي تشنه خدا و معنويت ، سينه اي مالامال از درد حيرت و سرگرداني و ذهني پر از سؤالهاي عميق دارند که برخي از آنها به قدري در نهانخانه فکرشان مانده است که گويا تار عنکبوت بسته و هيچ دستي نبوده که گردي از انديشه غبار گرفته آنها بگيرد و چراغي در عقلشان بر افروزد . روشن است که وقتي انديشه ، تار و چشم عقل کم بينا شد ، وقتي انسانِ بنده احسان از من و امثال من ( که خويش را به ظاهر اهل اسلام آراسته اند ) محبت نمي بيند و دوستي نمي شناسند ، وقتي سخن گفتنم را نه ابزار مفاهمه و مباحثه که سلاح مخاطبه و محاکمه مي بينيد ، وقتي در ميان مدعيان تديّن و آنان که ظاهر شان بر ديندار بودنشان گواهي مي دهد آغوشي پذيرنده ، حمايت کننده و هدايتگر براي خويش نمي بينند ؛ هنگامي که برخي از ظاهر سازان مزوّر را مشاهده مي کند که دين را دکه نام و نان کرده اند و ... ؛ رسانه هاي خارجي که هيچ ، وقتي رسانه هاي داخلي ذره اي دغدغه فرهنگ سازي اخلاق ديني و اشاعه آموزه هاي اسلامي ندارند، وقتي از داخل و خارج با انواع انديشه هاي بي اساس ، تغذيه و با هزار جور تبليغات چشم پر کن و ترويج فرهنگ دنياگرايي محاصره مي شوند ، وقتي دختران و پسرانمان براي پوشش در محيط هاي آموزشي يا اجتماع مورد تمسخر واقع مي شوند و ... از يک جوان يا نوجوان که نيازمند پذيرش اجتماع است چه انتظاري داريم ؟


سرّ آن تصوير اينجاست که وقتي قلب صاف و شفاف اين دختر جوان شيرازي ( جواني که ظاهري شرعي ندارد ) خبر آمدن مردي را مي شنود که مثل من و ما نيست ، مردي که از جنس محبت است ، مردي که آغوش محبتش بر روي همه انسانها با تمام خوبي ها و بديهايشان گشوده است ، مردي که براي او تنها يک مقام سياسي محسوب نمي شود بلکه پدري محبوب به شمار مي آيد ؛ پدري که فرزندانش را عاشقانه دوست دارد حتي اگر اشتباه کنند ؛ آن وقت از خانه بيرون مي آيد ، شلوغي ها و رنجها را به جان مي خرد ، تصوير آن مرد مهربان را ( که در تصوير هم نگاهي مهربان و نافذ و لباني پر خنده دارد ) به دست مي گيرد و به استقبالش ميرود .


دوستان ، کاش به جاي جمود بر ظواهر ، قدري اهل باطن مي شديم . کاش به جاي امر به معروف و نهي از منکر ديگران اول خودمان را امر به معروف و نهي از منکر مي کرديم . کاش اينقدر (مثل من) حرف نمي زديم و کمي اهل عمل بوديم . کاش ...


به خدا که اگر باورها و ايمان نسل امروز را با اخلاق ريشه گرفته از خلق عظيم محمدي (ص) ، عمل صالح و صادق ، و با عقل و عشق بارور کنيم آن وقت ظاهرشان خود به خود اصلاح مي شود . آزموده ايم .


... باور کنيد .


  رد پای مهربانی  ( )


ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

[23/2/1387- 10:49 ع] اين پيام را تكثير نكنيد
[20/2/1387- 1:46 ع] تقارن علم با عمل
[15/2/1387- 3:26 ص] جور ديگر بايد ديد !!!
[آرشيو شده ها]


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ